الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
776
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1905 - قامت ناساز قل للهلال و غيم الافق يستره * حكيت طلعة من اهواه فابتهج لك البشارة فاخلع ما عليك فقد * ذكرت ثمّ على ما فيك من عوج ( ابن ابى حجله مضمنا ) * * * به هلال ماه درحالىكه ابرهاى افق او را دربر گرفتهاند بگو : همانا تو مانند آن شدى كه او را دوست دارم پس خوشحال و مسرور باش . نويد بر تو باد پس آن چه در بر كردهاى از تن برون كن زيرا به ياد قامت ناساز و كج او افتادم . 1906 - در مذمّت وسواس و موسوس عند الطهارة لم يزل * أبدا على الماء الكثير مواظبا يستصغر النهر الكبير لذقنه * و يظن دجلة ليس تكفي شاربا ( قيراطى ) * * * و شخصى وسواسى كه در هنگام وضو گرفتن بر آب بسيار مواظبت كرد . رودخانه بزرگ را براى شستن چانه خود كوچك مىداند و بهنظر او تمامى « دجله » براى سبيلهايش تمام مىشود . 1907 - وقت وداع باتا بأنعم ليلة حتى بدا * صبح يلوح كما الأغرّ الأشقر فتلازما عند الفراق صبابة * أخذ الغريم بفضل دين المعسر ( عرجى ) * * * زيباترين و نرمترين شبها را سپرى كردند تا صبح درخشان و روشن رخ نمود . پس برهم لازم مىدانستند وقت فراق تا نيمه جان را در گرو هم قرار دهند همانطوركه ورشكسته به باقيمانده قرض خود نزد طلبكار گرو مىدهد . 1908 - تضمين و از زيباترين تضمينها [ صناعتى در شعر است كه اشعار ديگرى را داخل در شعر خود